چقدر این روزها ؛
همہ پاییز را بهانہ ڪردہ اند ،،،
یڪے نیامدهاش را از پاییز میخواهد ،
یڪے آمدنهایے را در پاییز انتظار میڪشد ،
یڪے مدام از نرسیدنهایش میگوید ،
یڪے از خش خش برگها آرامش میخواهد ،
...چقد پاییز ڪار دارد براے تمام این بندہ خداها...!
فڪر ڪن!!
لابد با خودش میگوید زمستانے را رقصیدہ اندُ بهارے را روییدهاندُ تابستانے را لمیدهاند و حال ڪہ فصل خزان آمدہ فڪر خستگیهاشان افتادہ اند!
خُب حق دارد پاییز دلگیر باشد...
"زهرہ پاڪدل"
برچسب:
نویسنده: آرین مرادیان